خونه مادری

«خونه مادری» اسم یه مکان نیست. «خونه مادری» یه مشت خاطرست که وقتی کنار هم چیده میشه، میشه هویتمون، بچگیمون، نوجوونی و بزرگیمون، عشقمون و از همه اینا مهم‌تر میشه خونه امیدمون. خونه‌ای که هر وقت و هر جا از زمین و زمان خسته شیم راهمونو کج می‌کنیم اونوری و میریم میشینیم لب حوضش، زیر سایه درختاش و یه چای دبش قند پهلو می‌خوریم و غم دنیا رو یادمون میره. همه دخترا و زنای این سرزمین می‌فهمن چی میگم.

اما تا حالا فکر کردید اگه یه زنی خونه مادری نداشته باشه چی میشه؟ وقتی دلش از همه جا می‌گیره غم و غصه‌هاشو کجا می‌بره؟ وقتی می‌خواد بره سر کار بچشو کجا می‌ذاره؟ وقتی دلش می‌خواد سرشو بذار رو زانوهای مادرشو خودشو واسش لوس کنه چی کار می‌کنه؟

حالا از اون بدتر، فکر کنید اگه اون زن پابه ماهم باشه، زمین و زمانم طردش کرده باشه، سقف خونشم آسمون خدا باشه و فرشش زمین سرد و سخت.

امروز قراره دستامونو بذاریم تو دست هم واسه اون زنایی که غم دنیا رو دلشونو، بچه‌هاشون رو کولشون، بار زندگی رو شونه‌هاشون و یه «خونه مادری» ندارن که بهش پناه ببرن. حتی اگه شده واسه یه ساعت.

«خونه مادری»مون یه خونست با اتاقای تو در تو که حوض آب وسطشه و عطر پیچ امین‌الدولش محلو پر کرده. واسه خونمون که سقف و ستونش به همت شما زده شد همه چی می‌خوایم.

از دیگ و قابلمه و قاشق چنگال و قالی بگیر تا کولر و یخچال و تلویزیون.

یه  یا علی راهه  تا عطر قورمه‌سبزی خونه مادری و صدای خنده‌های بچه‌هایی که عاشق خونه مادربزرگشون می‌شن تا آسمون بالا بره.