این کپشن دلنوشته یکی از عزیزان مهربانیست که روزگاری در این سرا زیست، گوش جان بسپاریم به صدای قلبش :
یه خونه امن بعد از تموم ناامنیها و ترسهایه گوهر وسط بازار بدلی ها چجوری ازت خدافظی کنیم ؟
یه خونه امن بعد از تموم ناامنیها و ترسهایه گوهر وسط بازار بدلی ها چجوری ازت خدافظی کنیم ؟
کجا بریم ؟
کجا رو داریم که بریم؟
کجا میتونه یه سکو ، یه شاخه امن ، حتی موقتی باشه برای پر گرفتن و پرواز کردن ما !!؟
به اونایی که رفتن چجوری بگم دیگه خونه ای برای برگشتن نیست ، دیگه پلی پشت سرت نیست !!
چجوری بار فشار این روزها رو براشون سنگین تر کنم؟؟
فقط میدونم همه بمب ها صدا ندارن ولی همشون خونه خرابی دارن ، از همه جنگ ها توی اخبار نمیگن ولی همشون ویرونی و در به دری دارن !!
شاید بهتر جای خدافظی با سرای گوهربه ناامنی های دوباره ام سلام کنم 😔نمیدونم، اما شاید این نشونهای باشه که وقتشهِ قدرت بالهامُ باور کنم؛
شاید هم اون، قبل از خودم، به پرواز من ایمان آورده.🕊️
