اخبار طلوع بی نشان ها

معرفی بلال خان

🌽دانه های کوچک، داستانهای بزرگ این روزها با خرید یک بلال، فقط یک خوراکی نمی‌خرید؛ شما در ساختن آینده یک کودک و حمایت از انسان‌هایی که بیش از هر زمان دیگری به مهربانی نیاز دارند، شریک می‌شوید. تمام درآمد این غرفه صرف تهیه کیف و لوازم‌التحریر کودکان صفر مرزی، کودکان کار و همچنین حمایت از […]

تعطیل شدن سرای گوهر

این کپشن دلنوشته یکی از عزیزان مهربانیست که روزگاری در این سرا زیست، گوش جان بسپاریم به صدای قلبش : یه خونه امن بعد از تموم ناامنی‌ها و ترس‌هایه گوهر وسط بازار بدلی ها چجوری ازت خدافظی کنیم ؟ کجا بریم ؟ کجا رو داریم که بریم؟ کجا میتونه یه سکو ، یه شاخه امن […]

آغاز پروژه بچه های صفر مرزی 1405

هر کدام از این کیف‌ها، فقط یک کیف نیست… ردِ انگشتان جوان‌هایی را با خود دارد که روزی دستشان برای کمک دراز بود و امروز با همان دست‌ها، امید می‌دوزند. در کمپین «صفر مرزی»، کیف‌ها را بچه‌های بهبودیافته طلوع دوخته‌اند؛ با عشق، با عزت و با این آرزو که حاصل کارشان، آینده کودکی را روشن‌تر […]

گزارش سیل بند سیستان و بلوچستان

هدیه ناب خدا نصیب دلها شد ۳۰ماه پیش که هزار تومان ،هزار تومان ،یک میلیون ،یک میلیون پول جمع کردین تا بولدوزر ببریم بلوچستان فکر نمیکردم این جا آباد بشه !!! من نه عقلشو داشتم نه علمشو به خدای این مردم و تک تکتون باور داشتم با افتخار میگم که نوکرتونم که منم امروز باور […]

سرای فرشته‌ها؛ خانه‌ای برای دوباره شروع کردن

سرای فرشته‌ها یکی از مراکز جمعیت طلوع بی‌نام‌ و نشان‌ها است که از سال 1399 به صورت شبانه‌روزی از دختران نوجوان 12 تا 18 سال حمایت می‌کند. اینجا فقط یک محل نگهداری نیست؛ خانه‌ای است که دختران در آن امنیت، آموزش، حمایت روانی و اجتماعی، مهارت‌های زندگی و فرصت ساختن آینده‌ای مستقل را تجربه می‌کنند. […]

پخت غذای نذری عاشورا در خونه 19

هر سال تواین روزا آدمای زیادی کنار هم جمع می‌شن. یکی برنج می‌شوره یکی پیاز خرد می‌کنه یکی دیگ می سابه یکی مرتب می کنه یکی می پزه یکی ظرف‌ها رو آماده می‌کنه و کلی کارای دیگه … همه اینا کنار هم،یک نیت بزرگ ایجاد می کنه نیتی که فقط با چشم دل میشه دید […]

ترس از جنگ

«همه حرفم بی تفاوت نبودنه دیدن درد چشم‌های بچه‌هاست. ندیدن جامعه و دردهاش تا ابد دیماه گذشت جلوی چشم‌هامون. میناپ که جزو ده تا جنایت جنگی دنیاست جلوی چشم‌هامون نوشته یه سرجیوست آمریکایی برای میناپ دیماه این روزها شده آویزه جلوی چشمم به احترام زندگی این متن بخونین. این یک تراژدی است و به افتخار […]

مروری بر فعالیت های طلوع در زمان جنگ

بعضی روزها سخت‌تر از آن هستند که بشود درباره‌شان حرف زد.روزهایی که خبرها زیادند، دل‌ها ناآرام‌اند، و آدم‌ها بیشتر از همیشه دنبال نشانه‌ای از امید می‌گردند. در این میان، ما هم مثل خیلی‌های دیگر، روزهای ساده‌ای را پشت سر نگذاشتیم.اما زندگی منتظر نماند. بچه‌ها بزرگ‌تر شدند. گربه ها و خنده‌ها ادامه پیدا کرد. خریدهای عید […]

بوی عیدی 1405

از روزها قبل، تلفن‌ها شروع شد، لیست‌ها نوشته شد، هماهنگی‌ها شکل گرفت، یاورها کنار هم ایستادند، و کم‌کم قصه‌ی بوی عیدی دوباره جان گرفت. بعد نوبت رسید به آن لحظه‌های قشنگ… لحظه‌هایی که هیچ‌وقت تکراری نمی‌شوند. ایستادن جلوی لباس‌ها، دقت کردن به رنگ‌ها، پوشیدن کفش‌ها و چند قدم راه رفتن، خندیدن‌های کوتاه، و برق چشم […]