اخبار جمعیت طلوع بی نشان ها

بوی عیدی 1405

از روزها قبل،
تلفن‌ها شروع شد،
لیست‌ها نوشته شد،
هماهنگی‌ها شکل گرفت،
یاورها کنار هم ایستادند،
و کم‌کم قصه‌ی بوی عیدی دوباره جان گرفت.
بعد نوبت رسید به آن لحظه‌های قشنگ…
لحظه‌هایی که هیچ‌وقت تکراری نمی‌شوند.
ایستادن جلوی لباس‌ها،
دقت کردن به رنگ‌ها،
پوشیدن کفش‌ها و چند قدم راه رفتن،
خندیدن‌های کوتاه،
و برق چشم بچه‌هایی که انگار برای چند ساعت،
تمام سنگینی دنیا را فراموش کرده بودند.
بعضی‌ها خیلی آرام انتخاب می‌کردند،
بعضی‌ها هیجانشان را نمی‌توانستند پنهان کنند،
و بعضی‌ها فقط کیسه خریدشان را محکم بغل کرده بودند…
انگار چیزی بیشتر از لباس توی آن بود.
انگار یک حس امن،
یک حال خوب،
یک نشانه که هنوز می‌شود خوشحال شد.
و حقیقت این است؛
تمام خستگی این روزها،
با دیدن همین لبخندها سبک‌تر می‌شود.
ممنون از تمام یاورهایی که کمک کردند
بوی عید امسال هم به دست بچه‌ها برسد.
ممنون که نگذاشتید
سختی روزها،
رنگ عید را از دل کودکی‌ها پاک کند.