بعضی روزها سختتر از آن هستند که بشود دربارهشان حرف زد.روزهایی که خبرها زیادند، دلها ناآراماند، و آدمها بیشتر از همیشه دنبال نشانهای از امید میگردند.
در این میان، ما هم مثل خیلیهای دیگر، روزهای سادهای را پشت سر نگذاشتیم.اما زندگی منتظر نماند.
بچهها بزرگتر شدند. گربه ها و خندهها ادامه پیدا کرد. خریدهای عید انجام شد. بستههای ارزاق آماده شد و … کم آوردیم ولی ماندیم، و آدمهای زیادی، بیسروصدا کنارمان ایستادند.
شاید این روزها بیش از هر زمان دیگری یادمان آمده باشد که امید، یک احساس نیست؛ یک تصمیم است.
تصمیمی برای ادامه دادن. برای کنار هم ماندن. برای فراموش نکردن آدمهایی که هنوز به حضور همدیگر احتیاج دارند.
در آخر فقط میتوان گفت ما مردم این سرزمین فقط و فقط همدیگر را داریم تا در برابر رنج ها و ناراستی ها و نا ملایمتی ها در کنار هم بمانیم و تاب بیاوریم تا روزی که راستی و مهر و روشنی و حقیقت تمام وجودمان و وطن مان را فرا گیرد،
سپاس از همه یاوران و همراهان و حامیان و پرسنل طلوع که در این مدت یاری گر جمعیت طلوع بی نشان ها و مردم رنج کشیده بودند.
