مراسم آیین مهرورزی خونه نوزده
مراسم آیین مهرورزی خونه نوزده دست های خدا خواهم شد.
همراهیهای ارزشمند انسانهای شریفی که در تلخی و تاریکی روزگار کنار جمعیت طلوع بینشانها هستند برامون نوره و روشنایی وقتی اعلام میکنید کنارمون هستید امید تو لحظههامون جاری میشه قدردان مهر و حضور ارزشمند یاوران جدیدمون از گروه همنشین هستیم
شاید از بیرون که نگاه کنیم فکر کنیم جنگ برای آدمی که توی خیابونه فرقی نمیکنه… اما واقعیت اینه، برای کسی که سقف نداره صدای جنگ ترسناکتره و ترسی که تجربه میکنه عمیقتر و نا امنیش بیشتر… وقتی به هم خبر میدیم تو خونه بمونیم، اون سقف برامون امنیته، اما برای کارتنخوابی که سقفی نداره […]
در روزهایی که ترس و نا امنی همه کشور رو فرا گرفته بود همه تلاشمون رو کردیم که کنار بی خانمان هایی باشیم که بیشتر از همیشه تنها بودند. آیین مهرورزی، در دل همین روزها … غذای گرم به خیابون ها بردیم نه اینکه فقط یه وعده غذا براشون برده باشیم، برای اینکه بگیم تنها […]
به نام پروردگار نور و آگاهی و آزادی تعهدمان امید دادن به مردم ایران هست و باور داریم که نجات همه ما و مردم ایران در آگاهیست.
در دل روزهایی که مردم نگران تر از همیشه هستن به مهرتون سفره طلوع باز هم گسترده تر شد سبزی پلو ماهی شب عید نه فقط یه رسم قدیمیه بلکه نشونه ای از ادامه دادن زندگی از کنار هم ایستادن، از فراموش نکردنه یاورهای مهربون طلوع در دل همین روزهای سخت کنار هم موندن تا […]
هر سال پیش از آغاز سال جدید جمعیت طلوع بی نشان ها بسته های ارزاق را برای خانواده های تحت حمایت خود تدارک می بیند. در این روزهای سخت جنگ، به این خانواده ها سخت تر میگذرد و با اهدای این بسته ارزاق توانستیم کمک حالشان باشیم. قدردان بودنتون هستیم.
بعضی آدمها بیصدا میاومدن، بیصدا هم میرفتن، اما اثرشون میموند. مسعود، از این نوع بود. پارسال به عشق بچههای خونه مادری اومد. وقت میذاشت. کنارشون مینشست. بند کفشهاشون رو میبست. میبردشون خرید. با حوصله، با احترام، با مهر. دلش میخواست کودکیِ این بچهها کمی سبکتر بگذره. حالا جاش بین ما خالیه. اما ردِ مهربونیاش هنوز […]
کاش غیرت شماها رو روی ایران داشتم کاش شهامت شماها رو داشتم کاش میمردم این روزها رو نمیدیدم. میدونم که اهریمن حریفتون نیست اما مگه به غیر زندگی کردن مگه چیز دیگه ای خواسته بودین از خدای خودم طلب بخشش میکنم وتا ابد شرمسار مردم ایرانم که چرا زنده ام شرمسارم
این روزها هوا فقط «سرد» نیست. برای بعضی آدمها، جونشون در خطره. برای ما شاید زمستان یعنی لباس گرمتر، ولی برای کسی که شب را در خیابان میگذراند، سرما میتواند آخرین تجربهاش باشد. هر سال، در همین روزها، آدمهایی از شدت سرما جانشان را از دست میدهند؛ بیصدا، بیخبر، بیآنکه کسی بداند یک کاپشن، یک […]
