آرشیو برچسب: گرگ و میش

گرگ و میش (روایت تنهایی یک کارتن خواب) قسمت سوم قصه علی

گرگ و میش بود. نه روزِ روز نه شبِ شب.‌ از توی روشنی صدایی بلند شد. گفت نترس، از انتهای شب که گذر کنی می‌رسی به نور. تو تا انتهای تاریکی اومدی، یک قدم دیگه مونده تا رهایی. ‌به پشت سر نگاه کردم. راست می‌گفت، از توی دل شب بیرون اومده بودم. قدم آخر رو […]

گرگ و میش (روایت تنهایی یک کارتن خواب) قسمت دوم قصه سید مصطفی

وقتی که هوا گرگ و میشه، دلبستگی‌ها و دلتنگی‌های آدم هم هی محو می‌شن و هی دوباره به چشم میان. انگار که تو یه آسمون مه‌آلود ستاره بشن و بهش چشمک بزنن. دلتنگی برای چی؟ مثلا برای یه آغوش که نمی‌دونه کجا و کی تو این ظلمات رهاش کرده و چطوری باید بهش برسه. آغوشی […]

گرگ و میش(روایت تنهایی یک کارتن خواب)قسمت 1 قصه الهام

گرگ و میش یعنی یه پات تو سیاهی باشه و یه پا تو سپیدی. یعنی شاید تنت رو سپرده باشی به تاریکی اما دلت هنوز با روشنیه. اما یه وقتایی تو همون گرگ و میش یه دستی از تو سپیده‌دم به سمت شب دراز می‌شه و می‌خواد که بکشتت تو دل نور. نوری که یعنی […]

سبدخرید